پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۹

رواج جهل مرکب رسیده است بجائی

که کرده هر مگسی خویشرا خیال همائی

ز طور مرتبه موسوی فرود نیاید

بدست کور گر افتد درین زمانه عصائی

ز رغم مائده عیسوی بخویش ببالد

اگر چه کاسه خالی بود بدست گدائی

زند ز نغمه داود طعنه صوت صدایش

زمانه بر گلوی هر خری که بست درائی

ز خاک بیمدد دستگیر هر که نخیزد

زند بافسر خورشید نخوتش سرپائی

نیاز و عجز گدایانه می خرند و ندارند

مروتی که گدائی از آن رسد بنوائی

ز دانه خرمن اهل غرور مایه ندارد

رود بغارت اگر برخورد بکاهربائی

تمام در شب تاریک جهل، یوسف وقتند

سری بر آور ای شمع امتیاز کجائی

همه ببانگ سگ نفس می روند بمنزل

عجب تر اینکه به از خضر جسته راهنمائی

کلیم خاطر روشن زغم چه عکس پذیرد

بر آینه تیرگی است زنگ زدائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۱دلگشائی نبود آنچه ز صحرا یابی
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۲ای دل ز خانهٔ تن فکر سفر نداری
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۳چه نیکو گفت با گردن‌کشی سر در گریبانی
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۴نزد این خلق از رواج باطل حق دشمنی
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۵ - در مدح شاه‌جهانبه راه او چه در بازیم، نه دینی نه دنیایی
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۶بصحرای هوس تا کی دلا سر در هوا گردی
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۷یکسر مو نیست در زلف تو بیتاب و خمی
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۸چنان دل کند، می‌باید ازین تنگ‌آشیان باشی
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.