پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۳

دوران ز عاریتها دندان ز ما گرفته

نوبت رسد بنانم چون آسیا گرفته

داریم در فراقت اشک بهانه جوئی

بدخوی تر ز طفل از شیر وا گرفته

صد برق ناامیدی کرده کمین ز هر سو

نخل امیدواری هر جا که پا گرفته

بر سفره زمانه کش غیر استخوان نیست

هر کس دمی نشسته طبع هما گرفته

صد دستگیرش ار هست نقش قدم نخیزد

تعلیم خاکساری گوئی زما گرفته

تمییز صاف از درد دوران نمی تواند

هر آستان نشینی در صدر جا گرفته

با آنکه هر دو زلفش در کشتنم یکی شد

هر تاری از ندامت ماتم جدا گرفته

ریزند خرقه پوشان خون در لباس تقوی

شمشیر این دلیران جا در عصا گرفته

آوارگان ندارند پیر طریق جز ما

هر کس کلیم شد پیر همت ز ما گرفته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۵تو ز روی مهربانی بمیان مگر در آئی
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۶ز بزمی برنمی خیزد سرود نغمه پردازی
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۷فقر وارستگی است از غم هر نیک و بدی
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۸ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانیهردم از خویشتن آهنگ رمیدن داری
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۹رواج جهل مرکب رسیده است بجائی
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۰دلا ز صیقل محنت جلا نمی گیری
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۱دلگشائی نبود آنچه ز صحرا یابی
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۲ای دل ز خانهٔ تن فکر سفر نداری
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.