پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۵

تو ز روی مهربانی بمیان مگر در آئی

که کنند صلح با هم شب ما و روشنائی

دل خونچکان بزلف تو هنوز هست خندان

که شود ز دستباری کف شانه ها حنائی

برهش قدم ز سر کن، بفکن کلاه نخوت

که بکام خویش سالک رسد از برهنه پائی

ز طلب همان چو حرمان کندت شکسته خاطر

که شکستگی گدا را بود آلت گدائی

پر تیر چون ندارم که ز مردمان گریزم

چو هدف نهاده ام تن بزبان آشنائی

بشکنجه حوادث درم کف بخیلم

بکدام آشنائی بزنم در رهائی

ز پی قبول عامه به ریا بکوش زاهد

چه روی بشهر کوران بامید خودنمائی

خم زلف یار دارد سبق قناعت ما

که شکست تا که باشد نخوریم مومیائی

سر دیگ همت خود، فلک آنزمان گشاید

که گدا بکاسه دستش نرسد ز بینوائی

تو که صد وسیله جوئی که کسی بدامت آید

ز کلیم بی بهانه ز چه می کنی جدائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۷فقر وارستگی است از غم هر نیک و بدی
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۸ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانیهردم از خویشتن آهنگ رمیدن داری
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۹رواج جهل مرکب رسیده است بجائی
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۰دلا ز صیقل محنت جلا نمی گیری
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۱دلگشائی نبود آنچه ز صحرا یابی
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۲ای دل ز خانهٔ تن فکر سفر نداری
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۳چه نیکو گفت با گردن‌کشی سر در گریبانی
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۴نزد این خلق از رواج باطل حق دشمنی
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.