پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۴

علاقه ام ز تو نگسسته وز حیات بریده

تو پا مکش ز سرم گر طبیب دست کشیده

لبت بروی کسی وا نمی شود به تبسم

نمک فروش باین نخوت و غرور که دیده

چنانکه سایه ز پرواز مرغ می رود از جا

مرا ربوده ز جا از رخم چو رنگ پریده

اگر زدرد اسیران خویشتن نشد آگه

چراست زلف ترا پیچ و تاب مار گزیده

کسیکه دیدن دردی است روشنائی چشمش

زمیل خار مغیلان بدیده سرمه کشیده

زدرس و بحث چو کیفیتی نیافت بجا بود

کتاب داده اگر شیخ شهر و باده خریده

ز کنجکاوی مژگان بچشم تو خوانم

کسی بغور سخن در جهان چو ما نرسیده

باین طریق خرد آزموده تیغ زبان را

که ربط محکم خود راز گفتگوی بریده

کلیم ناله ما کی رسد بگوش غرورش

کسیکه زاری دلها ز زلف خود نشنیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۶دل از غم بیش و کم تقدیر گذشته
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۷ز آتش پنهان عشق، هر که شد افروخته
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۸کی صاحب همت ز جهان کام گرفته
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۹جنون تا بداد اسیران رسیده
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۰اشکم ز دل چو شعله فروزان برآمده
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۱آمد آن هوش ربای دل کار افتاده
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۲بر نازک میانت شیشه ساعت کمر بسته
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۳دوران ز عاریتها دندان ز ما گرفته
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.