پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۸

کی صاحب همت ز جهان کام گرفته

عار آیدش، ار عبرت ایام گرفته

هر چیز که دل باخت براهش به از آن برد

جان داده، ولی در عوض آرام گرفته

معشوق در آغوش بود طالع ما را

اما ز لبش بوسه ز پیغام گرفته

آگاه شود دل که بود کام جهان وام

چون باز دهد هر چه زایام گرفته

با تیره درونان نتوانیم بسر برد

ما را که دل از همدمی جام گرفته

صد شکر که دیدیم پریشان تری از خویش

زلف تو دل جمع ز ما وام گرفته

زلفت بره هوش و خرد دام کشیده

چشم از دو طرف گوشه این دام گرفته

دوران نبرد داده خود را بمدارا

نو کیسه حق خویش بابرام گرفته

راضیست کلیم ار سخنش پست و بلندست

واپس ندهد هر چه ز الهام گرفته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۰اشکم ز دل چو شعله فروزان برآمده
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۱آمد آن هوش ربای دل کار افتاده
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۲بر نازک میانت شیشه ساعت کمر بسته
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۳دوران ز عاریتها دندان ز ما گرفته
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۴نبرد از دل غمی نظاره گل‌های بستانی
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۵تو ز روی مهربانی بمیان مگر در آئی
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۶ز بزمی برنمی خیزد سرود نغمه پردازی
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۷فقر وارستگی است از غم هر نیک و بدی
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.