پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۷

ز آتش پنهان عشق، هر که شد افروخته

دود نخیزد ازو چون نفس سوخته

دلبر بی خشم و کین، گلبن بیرنگ و بوست

دلکش پروانه نیست، شمع نیافروخته

در وطن خود گهر، آبله ای بیش نیست

کی به عزیزی رسد، یوسف نفروخته

مایه آرام دل، چشم هوس بستن است

از تپش آسوده است، باز نظر دوخته

شاید آید بدام مرغ پریده ز چنگ

گرم نگردد اگر عاشق وا سوخته

داروی بیماریش مستی پیوسته است

چشم تو این حکمت از پیش که آموخته

آمد و آورد باز از سر کویش کلیم

بال و پر ریخته جان و دل سوخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۹جنون تا بداد اسیران رسیده
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۰اشکم ز دل چو شعله فروزان برآمده
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۱آمد آن هوش ربای دل کار افتاده
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۲بر نازک میانت شیشه ساعت کمر بسته
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۳دوران ز عاریتها دندان ز ما گرفته
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۴نبرد از دل غمی نظاره گل‌های بستانی
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۵تو ز روی مهربانی بمیان مگر در آئی
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۶ز بزمی برنمی خیزد سرود نغمه پردازی
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.