پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۱

تا کی خورم غم دل با نیم جان خسته

دست شکسته بندم بر گردن شکسته

جمعیت حواسم ناید بحال اول

گمگشته دانه ای چند از سبحه گسسته

یکدسته کرده دوران گلهای نه چمن را

وز آن زه گریبان بر دسته رشته بسته

اهل جهان نشانشان یکرنگ آشکارست

گرد نفاق دلها بر چهره ها نشسته

مشکل ز تن برآید جان علایق آسود

چسبیده بر غلافست شمشیر زنگ بسته

دارم دلی که هرگز نشکسته خاطریرا

بیمار گشته از غم، پرهیز اگر شکسته

در دامگاه عشقت جانکاه صید و صیاد

مرغ پریده از دام تیر ز صید جسته

اشکت کلیم نگذاشت در نامه ها سیاهی

بهر که می فرستی مکتوبهای شسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۳ای دل به سنگلاخ هوسها قدم منه
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۴علاقه ام ز تو نگسسته وز حیات بریده
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۵هوای سیر گلشن مانده است و بال و پر رفته
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۶دل از غم بیش و کم تقدیر گذشته
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۷ز آتش پنهان عشق، هر که شد افروخته
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۸کی صاحب همت ز جهان کام گرفته
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۹جنون تا بداد اسیران رسیده
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۰اشکم ز دل چو شعله فروزان برآمده
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.