پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۰

قربان آن بناگوش وان برق گوشواره

با هم چه خوش نمایند آن صبح و این ستاره

مائیم و کهنه دلقی دلگیرِ از دو عالم

سر چون جرس کشیده در جَیب پاره‌پاره

چون کار رفت از دست گیرد سپهر دستت

دریا غریقِ مرده افکنده بر کناره

روز از برم چو رفتی شب آمدی بخوابم

این‌ است اگر کسی را عمری بوَد دوباره

روشندلان ندارند دلبستگی به فرزند

بر شعله سهل باشد مهجوریِ شراره

آن نشئه‌ای که بخشد بگذشتن از دو عالم

در کیش می‌کِشان چیست یک مستی گذاره

با چرخ سرفرازی نتوان ز پیش بردن

جایی که سقف پست است نتوان شدن سواره

همچون کلیم دیگر یک نامشخصی کو

آگاه و مستِ غفلت پُر شغل و هیچ‌کاره

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۲ - در مدح شاه‌جهانغرور حسنش از بس با اسیران سرگران کرده
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۳ای دل به سنگلاخ هوسها قدم منه
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۴علاقه ام ز تو نگسسته وز حیات بریده
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۵هوای سیر گلشن مانده است و بال و پر رفته
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۶دل از غم بیش و کم تقدیر گذشته
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۷ز آتش پنهان عشق، هر که شد افروخته
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۸کی صاحب همت ز جهان کام گرفته
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۹جنون تا بداد اسیران رسیده
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.