پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۶

هیچت خطر از دیده گریان نرسیده

چون شمع سرشکت بگریبان نرسیده

از بسکه جهانی سر پابوس تو دارند

نوبت بسر زلف پریشان نرسیده

تا آتش شوقی نبود خوش نتوان زیست

بی شعله سر شمع بسامان نرسیده

از کوتهی خلعت آسایش گیتی است

گر زانکه مرا پای بدامان نرسیده

تا عشق بود کم نشود تیرگی بخت

شب پیشتر از شمع بپایان نرسیده

دل را خبری نیست که در دیده چه شورست

دیوانه بهنگامه طفلان نرسیده

از طالع دون بود کلیم آنچه کشیدی

هنگام ستمکاری دوران نرسیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۸ننشستن نقش امید، از نقش بد بسیار به
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۹عصا و رعشه‌ای در دست از پیری به ما مانده
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۰قربان آن بناگوش وان برق گوشواره
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۱تا کی خورم غم دل با نیم جان خسته
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۲ - در مدح شاه‌جهانغرور حسنش از بس با اسیران سرگران کرده
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۳ای دل به سنگلاخ هوسها قدم منه
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۴علاقه ام ز تو نگسسته وز حیات بریده
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۵هوای سیر گلشن مانده است و بال و پر رفته
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.