پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۸

ننشستن نقش امید، از نقش بد بسیار به

آئینه را عریان تنی، از جامه زنگار به

غواص تا دم می زند گوهر نمی آید بکف

گوهرشناس ار کس بود خاموشی از گفتار به

هر لب که بی آهی بود، کم از لب چاهی بود

چشمی که نبود خونفشان از رخنه دیوار به

گر ذره کامل بود، به ز آفتاب ناقص است

گر نیمه باشد خم ز می، زو ساغر سرشار به

سر رابود ربط دگر با می کدو شاید بود

گر گنج قارون باشدت در رهن می دستار به

همت بطاقی نه کز آن، دستت نباشد نارسا

پرواز چون کوته بود، صد بار از آن رفتار به

دلخسته هجر ترا، از وصل می باید دوا

ای چاره ساز از برگ گل، مرهم بزخم خار به

کاری ز مستی در جهان بهتر نمی باشد ولی

آنهم مکرر می شود، بیکاری از هر کار به

نتوان کلیم از وصل می دلشاد در غربت شدن

گر می کشی داری هوس در خانه خمار به

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۰قربان آن بناگوش وان برق گوشواره
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۱تا کی خورم غم دل با نیم جان خسته
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۲ - در مدح شاه‌جهانغرور حسنش از بس با اسیران سرگران کرده
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۳ای دل به سنگلاخ هوسها قدم منه
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۴علاقه ام ز تو نگسسته وز حیات بریده
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۵هوای سیر گلشن مانده است و بال و پر رفته
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۶دل از غم بیش و کم تقدیر گذشته
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۷ز آتش پنهان عشق، هر که شد افروخته
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.