پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۸

نیامد نخل آه از سینه پرداغ من بیرون

نکرد این سرو هرگز سر زدیوار چمن بیرون

درین محنت سرا چون نال اگر چاهت وطن باشد

بفرقت تیر اگر بارد نیابی از وطن بیرون

غم افشای رازم نیست در بزمش که می دانم

زبس دلبستگی ناید زبزم او سخن بیرون

گلی را باش بلبل کو نقاب از رخ چو بگشاید

کند از شرم اول باغبان را از چمن بیرون

بفکر خاتم لعل لبش هر گاه می افتم

نمی آرم بسان خاتم انگشت از دهن بیرون

نمی دانم کلیم از حسرت روی که بود امشب

که می‌شد های‌های اشک شمع از انجمن بیرون

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۰ای کاش صد دل باشدم ای جان و دل قربان تو
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۱آمد بهار و لشکر گل در رکاب او
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۲غنچه یکی ز جمله خونین دلان تو
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۳صبح نگرددت سفید پیش بناگوش تو
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۴ز خجلت تا دل ما را شکسته
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۵ز آشفتگی حالم ربط از سخن بریده
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۶هیچت خطر از دیده گریان نرسیده
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۷نمک ز گریه و تأثیر از فغان رفته
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.