پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۷

چیست کارم، زخم کاری هر زمان برداشتن

وز خدنگ جور او زخم سنان برداشتن

در کتاب صنع یزدانی خیانت کردنست

سرو من جزو کمر را از میان برداشتن

می توانم آب بردارم ز جوی کهکشان

لیک نتوانم زخوان خلق نان برداشتن

در ثبوت بردباری عاشقان را محضریست

چون هدف از هر ستمکاری نشان برداشتن

کعبه عشق ترا خوف و خطر در راه نیست

آب اگر نبود توان ریگ روان برداشتن

گر نباشم لایق برداشتن بفکن مرا

یکرهم از خاک خواری می توان برداشتن

ضعف در بیماری عشقت بجائی می رسد

کاستین نتوان ز چشم خونفشان برداشتن

کامجویان را گریزی نیست از جور سپهر

هر که گلچین بایدش از باغبان برداشتن

بردباری چیست جور از دشمنان بردن کلیم

ورنه جان پروردنست از دوستان برداشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۹نه گل شناسم و نه باغ و بوستان بی تو
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۰ای کاش صد دل باشدم ای جان و دل قربان تو
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۱آمد بهار و لشکر گل در رکاب او
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۲غنچه یکی ز جمله خونین دلان تو
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۳صبح نگرددت سفید پیش بناگوش تو
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۴ز خجلت تا دل ما را شکسته
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۵ز آشفتگی حالم ربط از سخن بریده
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۶هیچت خطر از دیده گریان نرسیده
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.