پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۶

کس نمی گیرد دگر در رهن صهبا پیرهن

از تو چاک ایدست بیتابی و از ما پیرهن

بیتو ضعفم قوتی دارد که مانند حباب

باز می افتم اگر بردارم از جا پیرهن

شب قبای صبر دلها چاک شد چون آمدی

همچو شمع خلوت فانوس یکتا پیرهن

از زکوة سنبلستان تار زلفی ده بباد

پاره زین امید می سازند گلها پیرهن

در میان گر پا نیارد گرم خوئیهای داغ

با همه نسبت نمی چسبد بر اعضا پیرهن

نیست تار و پود راحت در لباس روزگار

یک بیک را آزمودیم از کفن تا پیرهن

سخت جانی بسکه از پهلوی ما اندوخته

کار جوشن می کند بر پیکر ما پیرهن

خرقه عریانی از دست تو چون پوشیده ام

قامتم هرگز نخواهد راست شد با پیرهن

جامه پوشاندن یتیمان را مسلمانی بود

دختر رز را بپوشانم ز مینا پیرهن

گاه عریان از جنون چون شمع می گردد کلیم

گاه چون فانوس می‌آید سراپا پیرهن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۸نیامد نخل آه از سینه پرداغ من بیرون
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۹نه گل شناسم و نه باغ و بوستان بی تو
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۰ای کاش صد دل باشدم ای جان و دل قربان تو
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۱آمد بهار و لشکر گل در رکاب او
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۲غنچه یکی ز جمله خونین دلان تو
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۳صبح نگرددت سفید پیش بناگوش تو
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۴ز خجلت تا دل ما را شکسته
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۵ز آشفتگی حالم ربط از سخن بریده
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.