پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۰

ای کاش صد دل باشدم ای جان و دل قربان تو

چون سبحه یک یک بهره‌مند از کاوش مژگان تو

محراب ابروی ترا نازم که پیوسته در او

صف‌های طاعت پیش و پس استاده از مژگان تو

جانا کجا داری خبر از اشک بی آرام ما

چون طفل بدخوئی چنین ننشسته در دامان تو

از تیغ بی زنهار تو یارب کدامین بیشتر

بر سینه من زخمها، یا کشته در میدان تو

شد خشکسال عافیت، تو تیرباران غمت

شاید دلم آبی خورد از آهن پیکان تو

زنجیر اگرچه سربه سر چشمت بر من ننگرد

ازبس مکرر گشته‌ام در گوشه زندان تو

بر گریه‌ات یک ‌ره کلیم، آن‌ شوخ اگر زد خنده‌ای

هر قطره گوهر می‌شود در دیده گریان تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۲غنچه یکی ز جمله خونین دلان تو
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۳صبح نگرددت سفید پیش بناگوش تو
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۴ز خجلت تا دل ما را شکسته
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۵ز آشفتگی حالم ربط از سخن بریده
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۶هیچت خطر از دیده گریان نرسیده
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۷نمک ز گریه و تأثیر از فغان رفته
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۸ننشستن نقش امید، از نقش بد بسیار به
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۹عصا و رعشه‌ای در دست از پیری به ما مانده
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.