پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۲

غنچه یکی ز جمله خونین دلان تو

رفته فرو بخویش بفکر دهان تو

از بهر کشتن دو جهان آن کمر بس است

شمشیر احتیاج ندارد میان تو

هر جا که فتنه ایست در ابروت جا گرفت

بیش از دو خانه گرچه ندارد کمان تو

بدنام بیوفائیم از بسکه می کنم

با سیل اشک خود سفر از آستان تو

بدنام خواندم همه کس بیگمان بد است

نامی که نگذرد بغلط بر زبان تو

باری ز دستبوس مکن منع ما اگر

تنگست جای بوسه بکنج دهان تو

بر چرخ این هلال نباشد که دست حسن

آویخته بطاق بلندی کمان تو

می را نهفته خوردم و مستی نهان نماند

رسوای عالمم ز نگاه نهان تو

از ناله ات کلیم چه حاصل که چون جرس

فریادرس بهم نرساند فغان تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۴ز خجلت تا دل ما را شکسته
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۵ز آشفتگی حالم ربط از سخن بریده
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۶هیچت خطر از دیده گریان نرسیده
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۷نمک ز گریه و تأثیر از فغان رفته
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۸ننشستن نقش امید، از نقش بد بسیار به
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۹عصا و رعشه‌ای در دست از پیری به ما مانده
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۰قربان آن بناگوش وان برق گوشواره
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۱تا کی خورم غم دل با نیم جان خسته
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.