پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۱

آمد بهار و لشکر گل در رکاب او

صحرانشین بود سپه بیحساب او

هر نوبهار طفل دبستان گلشنست

هر غنچه ایکه وا شده باشد کتاب او

بلبل بروی گل غزلی را که سر کند

بیدردم ار بدیهه نگویم جواب او

خوش آب و رنگ لاله فزون شد مگر نوبهار

آمیخت خون توبه ما با شراب او

نرگس بلاله بیند و دارد تأسفی

چون سرخوشی که سوخته باشد کباب او

بر شاخ از شکوفه فکندست نوبهار

پیراهن تری که نیفشرده آب او

هر جا که خوشدلی است ز محنت نشانه ایست

بنگر بشاهد گل و نیلی نقاب او

با شرم او کلیم چه سازم که همچو گل

هر چند مست گشت فزون شد حجاب او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۳صبح نگرددت سفید پیش بناگوش تو
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۴ز خجلت تا دل ما را شکسته
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۵ز آشفتگی حالم ربط از سخن بریده
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۶هیچت خطر از دیده گریان نرسیده
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۷نمک ز گریه و تأثیر از فغان رفته
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۸ننشستن نقش امید، از نقش بد بسیار به
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۹عصا و رعشه‌ای در دست از پیری به ما مانده
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۰قربان آن بناگوش وان برق گوشواره
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.