پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۳

صبح نگرددت سفید پیش بناگوش تو

کز سر طاقت گذشت آب در گوش تو

گرچه زتمکین حسن، کم سخن افتاده ای

بوسه فغان می کند در لب خاموش تو

بسکه ز رشک کمر تاب خورد طره ات

چون بمیانت رسد بگذرد از دوش تو

ایمنی از خلق برد آن مژه جنگجو

باشد ازو در هراس زلف زره پوش تو

خنده بدریا زند اشک ز دامان من

ناز بسنبل کند زلف در آغوش تو

کینه من پس چرا هیچ ز یادت نرفت

گشته اگر نامم از ننگ فراموش تو

موعظه ها را کلیم باشد اگر این اثر

پنبه غفلت دری است در صدف گوش تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۵ز آشفتگی حالم ربط از سخن بریده
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۶هیچت خطر از دیده گریان نرسیده
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۷نمک ز گریه و تأثیر از فغان رفته
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۸ننشستن نقش امید، از نقش بد بسیار به
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۹عصا و رعشه‌ای در دست از پیری به ما مانده
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۰قربان آن بناگوش وان برق گوشواره
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۱تا کی خورم غم دل با نیم جان خسته
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۲ - در مدح شاه‌جهانغرور حسنش از بس با اسیران سرگران کرده
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.