پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۵

نصیب ماست زیان بر سر زیان دیدن

گلی نچیدن و دیدار باغبان دیدن

غبار کوی تنزل بدیده تا نگشتی

نمی توانی مسند بر آستان دیدن

خدا نصیب کند دیده ایکه بتوانی

بروشنائی او سود در زبان دیدن

غبار کلفت او چشم را زیان دارد

جهان بدیده پوشیده می توان دیدن

متاع قافله هستی آنچه خواهی هست

ولی تو گرد توانی ز کاروان دیدن

زصدق دوستی آنکس که بهره مند بود

شکسته دل شود از مرگ دشمنان دیدن

تو گر نباشی کج بین چگونه آید راست

زخاک بودن و خود را بر آسمان دیدن

غبار جامه گر از تن رود، به صیقل فقر

توان در آینه جسم روی جان دیدن

نظاره دل پر خون ز چاک سینه کلیم

بود ز رخنه دیوار گلستان دیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۷چیست کارم، زخم کاری هر زمان برداشتن
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۸نیامد نخل آه از سینه پرداغ من بیرون
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۹نه گل شناسم و نه باغ و بوستان بی تو
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۰ای کاش صد دل باشدم ای جان و دل قربان تو
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۱آمد بهار و لشکر گل در رکاب او
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۲غنچه یکی ز جمله خونین دلان تو
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۳صبح نگرددت سفید پیش بناگوش تو
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۴ز خجلت تا دل ما را شکسته
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.