پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۴

حسن اگر این است، ناصح همچو ما خواهد شدن

چوب تر آخر به آتش آشنا خواهد شدن

از دم تیغ است سیر مرغ بسمل تا به خاک

دل گر از دست تو بیرون شد، کجا خواهد شدن؟

هر در نگشوده‌ای دارد ز استغنا کلید

همچنانش واگذار ای دل، که واخواهد شدن

یک ره ار دستم، به دامان تو گردد آشنا

پنجه من بر سرم بال هما خواهد شدن

بیشتر هرچند بر کام جهان چسبیده‌ای

بیشتر از دست چون رنگ حنا خواهد شدن

چون کِشی خنجر به قتلم، بر میان دامن مزن

دامن آلودن به خونم، خون‌بها خواهد شدن

بهر هر گامی اگر دانی چه منت می‌کشی

کام دنیا بر تو کام اژدها خواهد شدن

می‌رود تا کوکب بخت مرا آتش زند

هر شرر کز صحبت آتش جدا خواهد شدن

گر فلک زین‌گونه بر ما تنگ می‌گیرد کلیم

وسعت‌آباد جهان، چشم گدا خواهد شدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۶کس نمی گیرد دگر در رهن صهبا پیرهن
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۷چیست کارم، زخم کاری هر زمان برداشتن
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۸نیامد نخل آه از سینه پرداغ من بیرون
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۹نه گل شناسم و نه باغ و بوستان بی تو
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۰ای کاش صد دل باشدم ای جان و دل قربان تو
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۱آمد بهار و لشکر گل در رکاب او
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۲غنچه یکی ز جمله خونین دلان تو
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۳صبح نگرددت سفید پیش بناگوش تو
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.