پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۱

برتر از خورشید شد کار سخن

شب ندارد روز بازار سخن

نارسائیهای انداز همه

از بلندیهای دیوار سخن

عرش کرسی می نهد در زیر پای

تا گلی چیند ز گلزار سخن

منکر هر ملت و مذهب که هست

برنمی خیزد بانکار سخن

بهر بازوی هنر ننوشته اند

هیچ تعویذی چو طومار سخن

چون قلم از خویش سرها بر تراش

سربسی خواهد سر و کار سخن

غیر یارانیکه مضمون می برند

کس نمی بینم خریدار سخن

میرزای ما جلال الدین بسست

از سخن سنجان طلبکار سخن

راستی طبعش استاد منست

کج نهم بر فرق دستار سخن

غرق بحر حیرتم دائم کلیم

گرچه با این قدر و مقدار سخن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۳شکارگاه معانی است کنج خلوت من
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۴حسن اگر این است، ناصح همچو ما خواهد شدن
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۵نصیب ماست زیان بر سر زیان دیدن
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۶کس نمی گیرد دگر در رهن صهبا پیرهن
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۷چیست کارم، زخم کاری هر زمان برداشتن
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۸نیامد نخل آه از سینه پرداغ من بیرون
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۹نه گل شناسم و نه باغ و بوستان بی تو
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۰ای کاش صد دل باشدم ای جان و دل قربان تو
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.