پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۹

بیغما برد دین و دل که دست انداز نازست این

نهادم سر بکف منهم که تسلیم نیازست این

غم جانسوز عاشق از نهفتن فاش می گردد

زخویش آتش برآوردم گل اخفای رازست این

گیاه و برق را با هم چه آمیزش، سرت گردم

بمن آمیختی آخر نشان احترازست این

بلا پرورده ای باید که دارش در بغل گیرد

اناالحق گفت اگر منصور لاف امتیازست این

باین بی برگ و سامانی چو دولاب کهن دایم

سراپا زاری و اشکم چه سامان نیازست این

نهال حسرت ما هم بهاری می کند آخر

نمود از استخوان مغزم گل سوز و گدازست این

مبادا سرکشد جائیکه نتوانیش باز آری

گذشت از کشور دلها چه مژگان درازست این

چه سود از اشکریزی سر بزانوی غم ار ننهی

ندارد اجر چندانی وضوی بی‌نمازست این

کلیم از هند اگر دستان رفتن می زند، ایدل

نسازی خارج آهنگش که آهنگ حجازست این

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۱برتر از خورشید شد کار سخن
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۲ - در مدح شاه‌جهانبه عالم از سر کلک وزارت درفشانی کن
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۳شکارگاه معانی است کنج خلوت من
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۴حسن اگر این است، ناصح همچو ما خواهد شدن
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۵نصیب ماست زیان بر سر زیان دیدن
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۶کس نمی گیرد دگر در رهن صهبا پیرهن
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۷چیست کارم، زخم کاری هر زمان برداشتن
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۸نیامد نخل آه از سینه پرداغ من بیرون
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.