پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۸

اگر مرد رهی نعلین خار سعی در پا کن

قدم از سر کن و سودای منزل را ز سر واکن

ز مجنون کم نئی، روز سیاه در هم خود را

بوادی شکیبائی خیال زلف لیلا کن

نه مرد صدمه عشقی ز سر حد هوس بگذر

هوای سیر دریا داری از ساحل تماشا کن

بحرفی می توان نی ساخت کار شور بختانرا

تبسم را بگو مشتی نمک در زخم دلها کن

طریق زندگی با دوستان بنگر چسان باشد

ترا هر گاه می گویند با دشمن مدارا کن

بهشتی جز دل آگاه در عالم نمی باشد

هوای جنت ار داری بطبع اهل دل جا کن

دلا گرچه رفیقی در ره عزلت نمی‌یابد

نمی گویم که تنها باش همراهی عنقا کن

بود کفر طریقت از پی گمگشته گردیدن

اگر داری دماغ جستجو آرام پیدا کن

مشو چون غنچه گل خود نگهبان خورده خود را

گرت نقد سرشکی هست در دامان صحرا کن

اگر سودا بلند افتاد ازین بهتر چه می باشد

کلیم از بهر خود رو فکر یار سرو بالا کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۰تا چند همچو سوفار خندان بخون نشستن
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۱برتر از خورشید شد کار سخن
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۲ - در مدح شاه‌جهانبه عالم از سر کلک وزارت درفشانی کن
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۳شکارگاه معانی است کنج خلوت من
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۴حسن اگر این است، ناصح همچو ما خواهد شدن
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۵نصیب ماست زیان بر سر زیان دیدن
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۶کس نمی گیرد دگر در رهن صهبا پیرهن
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۷چیست کارم، زخم کاری هر زمان برداشتن
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.