پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۷

کمر از تار جان باید بران نازک میان

کی از هر رشته ای آن دسته گل می توان بستن

بزور رعشه شوق اضطرابی آرزو دارم

که مغزم را نباشد فرصت در استخوان بستن

بروز ار عندلیم، شام چون پروانه خاموشم

دران کو صرفه من نیست خواب پاسبان بستن

علاج اضطراب دل نمی آید ز من ورنه

بافسون می توانم لرزه آب روان بستن

همیشه پیشه من عجز و کار اوست استغنا

ز گلچین در زدن می آید و از باغبان بستن

دکان گلفروشم رونق من موسمی دارد

بخود نتوان گل داغ جنونرا در خزان بستن

جرس این ناله را از پهلوی دلبستگی دارد

نبایستی ز اول خویش را بر کاروان بستن

بنازم ترک چشمت را که ترکش بسته می خواهد

بخونریز اسیران اینچنین باید میان بستن

کلیم از یک الف زخم اینهمه بهر چه مینالی

سخن کوتاه کن تا کی ز حرفی داستان بستن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۹بیغما برد دین و دل که دست انداز نازست این
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۰تا چند همچو سوفار خندان بخون نشستن
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۱برتر از خورشید شد کار سخن
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۲ - در مدح شاه‌جهانبه عالم از سر کلک وزارت درفشانی کن
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۳شکارگاه معانی است کنج خلوت من
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۴حسن اگر این است، ناصح همچو ما خواهد شدن
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۵نصیب ماست زیان بر سر زیان دیدن
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۶کس نمی گیرد دگر در رهن صهبا پیرهن
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.