پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۶

باز میخارد کفم خواهم دگر بر سر زدن

این بود از ما بدام عشق بال و پر زدن

در حق آن قامت دلکش وصیت کرده است

وقت رفتن شمع رعنائی و گل بر سر زدن

از غم آندل که گم شد می زنم بر سینه سنگ

چون درین غمخانه کس نبود چه حاصل در زدن

گرچه می‌گویند نیکوئی کن و بفکن در آب

حیف باشد خاکپایش را بچشم تر زدن

کم خریداری برای ما هنر باشد نه عیب

کی توان بهر کسادی طعنه بر گوهر زدن

دعوی فهمیدگی دارد گواهان، زان یکیست

نزد مردم لاف از فهمیدگی کمتر زدن

ایکه دلگیر از حیاتی یاد از پروانه گیر

از ملال زندگانی سینه بر خنجر زدن

رنج و راحت را تلافی از عقب چون می رسد

خار غم در پا شکستن به که گل بر سر زدن

دستهایم چون فلاخن هر دو بی سرپنجه شد

از تأسف تا بکی بتوان بیکدیگر زدن

آنکه حرف از بیم بدنامی نزد با ما کلیم

نیکنامی باشدش با مدعی ساغر زدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۸اگر مرد رهی نعلین خار سعی در پا کن
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۹بیغما برد دین و دل که دست انداز نازست این
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۰تا چند همچو سوفار خندان بخون نشستن
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۱برتر از خورشید شد کار سخن
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۲ - در مدح شاه‌جهانبه عالم از سر کلک وزارت درفشانی کن
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۳شکارگاه معانی است کنج خلوت من
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۴حسن اگر این است، ناصح همچو ما خواهد شدن
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۵نصیب ماست زیان بر سر زیان دیدن
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.