پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۵

نگسست عهد صحبت، می از هوای باران

آری همیشه باشد برق آشنای باران

در روز ابر باید ساغر شمرده خوردن

یعنی بود برابر با قطره های باران

افکنده اند بر ابر مستان سر برهنه

همچون حباب دستار در رونمای باران

در کشور گلستان گلبن اگر چه شاهست

از گل گرفته کاسه، باشد گدای باران

بیداد پاک طینت بر دل گران نباشد

بر سینه می توان خورد تیر جفای باران

در گلستان کشمیر هر روز کامیابست

چشم از جمال ساقی گوش از صدای باران

میخانه آستانش گل شد ز سجده ما

از بسکه هست ما را بر سر هوای باران

سازم بآب حیوان گاهی که می نباشد

در خشکسال باشد شبنم بجای باران

ساقی بمی پرستان دارد کلیم دایم

احسان بی تقاضا همچون عطای باران

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۷کمر از تار جان باید بران نازک میان
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۸اگر مرد رهی نعلین خار سعی در پا کن
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۹بیغما برد دین و دل که دست انداز نازست این
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۰تا چند همچو سوفار خندان بخون نشستن
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۱برتر از خورشید شد کار سخن
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۲ - در مدح شاه‌جهانبه عالم از سر کلک وزارت درفشانی کن
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۳شکارگاه معانی است کنج خلوت من
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۴حسن اگر این است، ناصح همچو ما خواهد شدن
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.