پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۲

دلا بار وجود از خویش افکن

درین ره کاری آخر پیش افکن

تو صید عالم قدسی درین دشت

کمند وحدتی بر خویش افکن

دل آسوده را در خون فرو بر

بر آن مژگان کافر کیش افکن

مگر در خواب بینی روی راحت

چو گل بستر بروی نیش افکن

بر آن پستی، که دارد قصر شاهی

نظر از کلبه درویش افکن

بره گر پیش پای خود نبینی

گنه بر عقل دوراندیش افکن

اگر سرمایه خونابه کم شد

دلا زان لب نمک بر ریش افکن

گر از تقصیرها داری خجالت

سر از شمشیر او در پیش افکن

کلیم از فکر آن لبهای پرشور

نمک در دیگ سودا بیش افکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۴شب عیدست می باید در میخانه وا کردن
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۵نگسست عهد صحبت، می از هوای باران
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۶باز میخارد کفم خواهم دگر بر سر زدن
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۷کمر از تار جان باید بران نازک میان
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۸اگر مرد رهی نعلین خار سعی در پا کن
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۹بیغما برد دین و دل که دست انداز نازست این
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۰تا چند همچو سوفار خندان بخون نشستن
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۱برتر از خورشید شد کار سخن
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.