پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۱

ای صبا این دل صد چاک به جانان برسان

شانه تحفه به آن زلف پریشان برسان

به چمن گر گذری ناله‌ای از من نشنو

نغمه تازه به مرغان خوش‌الحان برسان

زاد راهم همه چون دیده عاشق آبست

می رسد ابرتری مژده بمستان برسان

تا دل آبله ها وا شود از رنج سفر

خضر راهی شو و خود را بمغیلان برسان

کار اغیار چو از بوسه رساندی بکنار

بهر ما نگهی تا سر مژگان برسان

هدف ناوک او باش گرت شوقی هست

آتش سینه خود را به نیستان برسان

تا کی ای بخت بری خاک ز جیبم به کنار

یک شب هجر مرا نیز بپایان برسان

خون اگر نیست دلا آهن پیکان بگداز

مدد اشک باین دیده گریان برسان

نوبهارست کلیم اینهمه افسرده مباش

تو هم آخر گل اشکی به گریبان برسان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۳بسینه ناوک غم تا بکی روان کردن
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۴شب عیدست می باید در میخانه وا کردن
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۵نگسست عهد صحبت، می از هوای باران
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۶باز میخارد کفم خواهم دگر بر سر زدن
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۷کمر از تار جان باید بران نازک میان
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۸اگر مرد رهی نعلین خار سعی در پا کن
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۹بیغما برد دین و دل که دست انداز نازست این
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۰تا چند همچو سوفار خندان بخون نشستن
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.