پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۰

مگو ناصح که بتوان از رخ جانان نظر بستن

بسی مشکل بود بر روی صاحبخانه در بستن

به از مو نیست دستاری سر ما بیدماغان را

که هر گه واشود بازش نمی یابد بسر بستن

رمق در کس نمی ماند کمر گاهیکه بگشائی

میان بگشودنت باشد بخون ما کمر بستن

بسعی خویشتن هرگز نکردی نیکبخت ایدل

تمام عمر اگر بال هما خواهی بپر بستن

ز روی سهو بر مرهم نیفتد دیده داغم

چنین باید بلی از روی نامحرم نظر بستن

ره فیض ازل رهزن ندارد خصم گو بنشین

که از کوشش نیارد کس ره آب گهر بستن

سکندر سد نمی بستی که نامش در جهان ماند

دو مصرع را توانستی اگر بر یکدگر بستن

سخن بخشد حیات جاودانی اهل معنی را

همین باشد کلیم از شاعری‌ها طرف بربستن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۲دلا بار وجود از خویش افکن
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۳بسینه ناوک غم تا بکی روان کردن
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۴شب عیدست می باید در میخانه وا کردن
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۵نگسست عهد صحبت، می از هوای باران
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۶باز میخارد کفم خواهم دگر بر سر زدن
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۷کمر از تار جان باید بران نازک میان
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۸اگر مرد رهی نعلین خار سعی در پا کن
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۹بیغما برد دین و دل که دست انداز نازست این
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.