پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۹

نه همین می رمد آن نوگل خندان از من

می کشد خار درین بادیه دامان از من

با من آمیزش او الفت موج است و کنار

روز و شب با من و پیوسته گریزان از من

قمری ریخته بالم به پناه که روم

تا بکی سرکشی ای سرو خرامان از من

بتکلم، بخموشی، به تبسم، به نگاه

می توان برد بهر شیوه دل آسان از من

نیست پرهیز من از زهد که خاکم بر سر

ترسم آلوده شود دامن عصیان از من

اشک بیهوده مریز این همه از دیده کلیم

گرد غم را نتوان شست به طوفان از من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۱ای صبا این دل صد چاک به جانان برسان
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۲دلا بار وجود از خویش افکن
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۳بسینه ناوک غم تا بکی روان کردن
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۴شب عیدست می باید در میخانه وا کردن
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۵نگسست عهد صحبت، می از هوای باران
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۶باز میخارد کفم خواهم دگر بر سر زدن
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۷کمر از تار جان باید بران نازک میان
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۸اگر مرد رهی نعلین خار سعی در پا کن
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.