پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۸

هر دم مشو سوار به عزم شکار من

آتش مزن بخانه زین شهسوار من

کوتاه گشت از همه جا رشته امید

از بسکه روزگار گره زد بکار من

پژمرده گشت گلشن عیشم چنانکه نیست

یک گل درو که خنده زند بر بهار من

شد سینه چاک و سوزن مژگان تو دمی

چون رشته سرشک نیاید بکار من

صحرا کنون خوشست که از فیض گریه ام

روییده سبزه چون مژه آبدار من

زنگار گیرد آینه گر در بغل نهم

از بس مکدرست دل پر غبار من

آئینه ایست جام و تو حیران خویشتن

ساغر از آن ز کف ننهی میگسار من

خم گرچه سالها به فلاطون نشسته است

دور از لبت نکرد علاج خمار من

گرم است بسکه تربتم از سوز دل کلیم

شمع از دو سر گداخته شد بر مزار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۰مگو ناصح که بتوان از رخ جانان نظر بستن
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۱ای صبا این دل صد چاک به جانان برسان
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۲دلا بار وجود از خویش افکن
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۳بسینه ناوک غم تا بکی روان کردن
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۴شب عیدست می باید در میخانه وا کردن
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۵نگسست عهد صحبت، می از هوای باران
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۶باز میخارد کفم خواهم دگر بر سر زدن
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۷کمر از تار جان باید بران نازک میان
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.