پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۵

سفر نیکوست اما نه زکوی دلستان رفتن

بسان شمع هم در بزم باید از میان رفتن

نقاب غنچه بگشاده، می و معشوق آماده

عجب گر زنده رود اکنون تواند زاصفهان رفتن

زجوش گل نگنجید آشیان من، زهی طالع

که در فصل چنین می بایدم از گلستان رفتن

نه تاراج خزانی بود و نه آسیب خار اینجا

بجز آوارگی باعث چه بود از آشیان رفتن

دل و جان، صبر و طاقت جمله می مانند و می باید

ره خونخوار هجران ترا با کاروان رفتن

تو خود رفتی کلیم، اما گران مژگان برگشته

ترا تکلیف برگشتن کند، کی می توان رفتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۷پیشی ار خواهی بهر پس مانده همراهی گزین
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۸هر دم مشو سوار به عزم شکار من
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۹نه همین می رمد آن نوگل خندان از من
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۰مگو ناصح که بتوان از رخ جانان نظر بستن
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۱ای صبا این دل صد چاک به جانان برسان
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۲دلا بار وجود از خویش افکن
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۳بسینه ناوک غم تا بکی روان کردن
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۴شب عیدست می باید در میخانه وا کردن
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.