پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۴

هیچکاری برنمی آید ز دست تنگ من

ورنه جنگی نیست دامان ترا با چنگ من

طینتم بر عاریتهای جهان چسبیده است

گر فشانی گرد از رویم بریزد رنگ من

بسکه خرسندم زکنج فقر کاسیبش مباد

نعمت الوان بود غمهای رنگارنگ من

با همه کم فطرتی دارم ز همت گوشه ای

در نیاید هیچگه دنیا بچشم تنگ من

کام دنیا چیست کز ناکامیش باشد هراس

آخر این رنگ حنا گو رفته باش از چنگ من

شیشه خود را که می آرد بسنگ ما زند

کس بجنگ من نمی آید کلیم از ننگ من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۶کار دوران چیست جمعیت پریشان ساختن
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۷پیشی ار خواهی بهر پس مانده همراهی گزین
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۸هر دم مشو سوار به عزم شکار من
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۹نه همین می رمد آن نوگل خندان از من
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۰مگو ناصح که بتوان از رخ جانان نظر بستن
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۱ای صبا این دل صد چاک به جانان برسان
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۲دلا بار وجود از خویش افکن
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۳بسینه ناوک غم تا بکی روان کردن
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.