پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۰

بچاک سینه نه مرهم پی دوا بندم

ره فرار به صبر گریزپا بندم

نبسته است کس از چاره راه برغم عشق

بروی سیل چه سود ار در سرا بندم

در آن چمن که گل وصل دسته بندد غیر

مرا بس اینکه نگه را به پشت پا بندم

بروز عید چو قربان کنی حریفانرا

مرا بگوی که دست ترا حنا بندم

شمار هر سر موی تو گر دلم باشد

همه بموی میان تو دلربا بندم

بیک نگاهم از آن چشم فتنه جو بنواز

که دست فتنه افلاک بر قفا بندم

بهم به پیچم تار دل و رگ جان را

که صید معنی وحشی بمدعا بندم

سفر ز جور تو ناچار شد مگر یکچند

ز خاک غربت مرهم بزخمها بندم

بروز عید هوس گر کنم خودآرائی

بخویش زیور از نقش بوریا بندم

کلیم نیست گشایش چو با کلید طلب

چو قفل بسته لب از حرف مدعا بندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۲روز و شب از بس که محو آن میان گردیده‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۳می رویم از خود بیا در انجمن تنها نشین
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۴هیچکاری برنمی آید ز دست تنگ من
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۵سفر نیکوست اما نه زکوی دلستان رفتن
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۶کار دوران چیست جمعیت پریشان ساختن
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۷پیشی ار خواهی بهر پس مانده همراهی گزین
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۸هر دم مشو سوار به عزم شکار من
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۹نه همین می رمد آن نوگل خندان از من
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.