پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۹

دلا مگوی که نگرفت هیچکس خبرم

که سنگ حادثه داند شمار موی سرم

اگر بنشو و نمائی رسیده ام اینست

که خار پای دوانیده ریشه تا کمرم

هوای بال فشانی بزیر چرخم نیست

چو طایر قفسم گو بریده باش پرم

بهوش خویش چو آیم بگرد او گردم

براه شوق بآخر نمی رسد سفرم

بباغ دهر چو من نیست نخل خوشی ثمری

عبث نگشته هوادار اره و تبرم

ز در بسایه دیوار می کشم خود را

غرور ناز بخواری براند ار زدرم

ز سیل اشک چنان شستشوی دیده دهم

که هر نظاره فریبی بیفتد از نظرم

نیم چو صورت دربند جامه دیبا

لباس فاخرم اشکست و رشته گهرم

اگرچه قرض ز یمن قناعتم نبود

چو وام دار زند اشک دست در کمرم

زخاکساری من هیچ دور نیست کلیم

اگر بخاک بدل گردد آب در گهرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۱همین نه در سفر آشفته تر ز سیلابم
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۲روز و شب از بس که محو آن میان گردیده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۳می رویم از خود بیا در انجمن تنها نشین
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۴هیچکاری برنمی آید ز دست تنگ من
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۵سفر نیکوست اما نه زکوی دلستان رفتن
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۶کار دوران چیست جمعیت پریشان ساختن
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۷پیشی ار خواهی بهر پس مانده همراهی گزین
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۸هر دم مشو سوار به عزم شکار من
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.