پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۱

همین نه در سفر آشفته تر ز سیلابم

که در وطن همه سر گشته تر ز گردابم

چرا فریب شراب هوس خورم که چو شمع

تمام عمر بیکقطره آب سیرابم

ز سر نهادن و از سر گذشتن است سجود

به کیش من که خم تیغ اوست محرابم

نه رهبر و نه رفیق و نه منزلست مرا

براه شوق عنان بر عنان سیلابم

بدست عشق یکی ساز دلخراشم من

که تارم از رگ جان، نشتر است مضرابم

مرا ز وضع نو غفلت زیاده شد ناصح

زبان بیند کز افسانه می برد خوابم

به بر و بحرم سرگشتگی رفیق رهست

گمان برم که خس گردباد گردابم

اگرچه تیغ نیم روزگار دریا دل

در آتشم فکند تا دمی دهد آبم

ز اشک و آه که یارب زیاده باد کلیم

همیشه آتش سامان و سیل اسبابم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۳می رویم از خود بیا در انجمن تنها نشین
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۴هیچکاری برنمی آید ز دست تنگ من
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۵سفر نیکوست اما نه زکوی دلستان رفتن
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۶کار دوران چیست جمعیت پریشان ساختن
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۷پیشی ار خواهی بهر پس مانده همراهی گزین
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۸هر دم مشو سوار به عزم شکار من
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۹نه همین می رمد آن نوگل خندان از من
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۰مگو ناصح که بتوان از رخ جانان نظر بستن
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.