پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۸

کسی نیم که زکس حرف سرد برگیرم

من آتشم چه عجب گر زباد در گیرم

چنان ز کوی طمع پا کشیده همت من

که عارم آید اگر پند از پدر گیرم

بغیر قطره ز میراب قسمتم نرسد

اگرچه جا بدل بحر چون گهر گیرم

ز بیخودی خبر دل زچشم او پرسم

زمیکشان خبر از حال شیشه گر گیرم

مرا ز گرم روی رهنما ز پس ماند

اگر بملک فنا رهبر از شرر گیرم

سرم بملک سلیمان فرو نمی آید

اگرچه خشت ندارم که زیر سر گیرم

نهال خوش ثمرم لیک کس ندیده برم

که سنگ حادثه نگذاشت برگ و بر گیرم

کلیم با دل دیوانه ای که در بر اوست

چو بر نیایم، چون دل زدوست برگیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۰بچاک سینه نه مرهم پی دوا بندم
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۱همین نه در سفر آشفته تر ز سیلابم
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۲روز و شب از بس که محو آن میان گردیده‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۳می رویم از خود بیا در انجمن تنها نشین
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۴هیچکاری برنمی آید ز دست تنگ من
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۵سفر نیکوست اما نه زکوی دلستان رفتن
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۶کار دوران چیست جمعیت پریشان ساختن
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۷پیشی ار خواهی بهر پس مانده همراهی گزین
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.