پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۱

خاک نشینی است سلیمانیم

دست بود افسر سلطانیم

هست چهل سال که میپوشمش

کهنه نشد جامه عریانیم

جوش سرشکم بمقام وداع

جمعم و سرگرم پریشانیم

نسخه گرفتست نظام جهان

از نسق بیسر و سامانیم

خاک تواضع ز ازل ریخته

دست قضا بر خط پیشانیم

روی نیاز از همه سو تافتم

قبله نفهمیده مسلمانیم

بخت ز آغوش من انگیخته

همچو صدف باعث ویرانیم

در دهن از روزه حرمان من

نیست جز انگشت پشیمانیم

من ز سواد سخنم چون کلیم

نه همدانی و نه کاشانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۳هرگز آشفته ز بد گردی دوران نشدم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۴تا نفرسود است پا، بیراهه‌پیما می‌شوم
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۵اشکریزان در غمت چون رو به هامون می‌کنم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۶در جستجوی وصلت، آن رهرو بلایم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۷از هر طرف که تا زند ما صید سربراهیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۸کسی نیم که زکس حرف سرد برگیرم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۹دلا مگوی که نگرفت هیچکس خبرم
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۰بچاک سینه نه مرهم پی دوا بندم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.