پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۰

باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنم

چون حباب از فرق دستار یقین را وا کنم

خار بی گل، دود بی آتش بمن قسمت رسد

خواه گلشن خواه گلخن هر کجا مأوا کنم

پای سیرم نیست اما سیل اشکم داده اند

می توانم خانه را بر خویشتن صحرا کنم

اشک می ریزم زخون هر گاه شوق از حد رود

چون شود بدمست مهمان آب در مینا کنم

صورت دیبا ز خواب عافیت بیدار شد

عیش را از ناله تا کی تلخ بر دنیا کنم

منکه کاغذ از قلم نشناسم از آشفتگی

می رود قاصد چه بنویسم چه حرف انشا کنم

از نسیمی کمترم در گلستان روزگار

این نشد کز تو گلی بند قبائی وا کنم

خاکبیزی می کنم از دور چون بستم ترا

دست و پائی را که گم کردم مگر پیدا کنم

پایم از بند تعصب گر برون آید کلیم

دست دل گیرم بدست و سیر مشربها کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۲ما که پیش از مرگ آسایش تمنا می‌کنیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۳هرگز آشفته ز بد گردی دوران نشدم
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۴تا نفرسود است پا، بیراهه‌پیما می‌شوم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۵اشکریزان در غمت چون رو به هامون می‌کنم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۶در جستجوی وصلت، آن رهرو بلایم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۷از هر طرف که تا زند ما صید سربراهیم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۸کسی نیم که زکس حرف سرد برگیرم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۹دلا مگوی که نگرفت هیچکس خبرم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.