پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۹

ریخت ناخن بس که خار یأس از پا می‌کشم

بر در دل می‌نشینم پا ز درها می‌کشم

ساعدم از زیر بار آستین بیرون نرفت

چون نگویم دست همت را ز دنیا می‌کشم

شحنه را بر من گرفتی، محتسب را دست نیست

شیشه در بارم نباشد گرچه صهبا می‌کشم

دور من چون می‌رسد ساقی دو ساغر ده مرا

می به یاد آن دو چشم مست شهلا می‌کشم

حلقه‌ای در گوش بخت افکنده آن چشم سیاه

کز نگاهش سرمه در چشم تماشا می‌کشم

می‌رسد مستی به سرحدی که نشناسم ترا

جام سرشار تغافل سخت تنها می‌کشم

سنگ در دیوارها از شوخی طفلان نماند

شهر اگر ویران شود خود را به صحرا می‌کشم

ناخدای کشتی می می‌توانم شد کلیم

بردبارم همچو کشتی گرچه دریا می‌کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۱خاک نشینی است سلیمانیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۲ما که پیش از مرگ آسایش تمنا می‌کنیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۳هرگز آشفته ز بد گردی دوران نشدم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۴تا نفرسود است پا، بیراهه‌پیما می‌شوم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۵اشکریزان در غمت چون رو به هامون می‌کنم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۶در جستجوی وصلت، آن رهرو بلایم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۷از هر طرف که تا زند ما صید سربراهیم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۸کسی نیم که زکس حرف سرد برگیرم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.