پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۳

هرگز آشفته ز بد گردی دوران نشدم

داد خاکم همه بر باد و پریشان نشدم

آه! ازین غفلت سرشار که چون ساغر پر

جان به لب آمد و از کرده پشیمان نشدم

طالعی خصم‌فکن در همه میدان دارم

وین هنر بین که به کس، دست و گریبان نشدم

چون لب زخم، دلم خنده‌ی بی گریه نکرد

گل گل از عشق شکفتم من و شادان نشدم

بس‌که با نیک و بد خلق ندارم کاری

منکر و معتقد و گبر و مسلمان نشدم

گل نقش قدمم در چمن بی‌قدری

لایق گوشه‌ی دستار عزیزان نشدم

در ره دشمنی خویش چه ثابت قدمم

خاری از پا نکشیدم که پشیمان نشدم

گل روی سبد گلشن پژمردگی‌ام

ابر از گریه به تنگ آمد و خندان نشدم

تا ندادم سر خود در ره آن شوخ، کلیم!

همسر طایفه‌ی بی سر و سامان نشدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۵اشکریزان در غمت چون رو به هامون می‌کنم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۶در جستجوی وصلت، آن رهرو بلایم
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۷از هر طرف که تا زند ما صید سربراهیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۸کسی نیم که زکس حرف سرد برگیرم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۹دلا مگوی که نگرفت هیچکس خبرم
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۰بچاک سینه نه مرهم پی دوا بندم
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۱همین نه در سفر آشفته تر ز سیلابم
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۲روز و شب از بس که محو آن میان گردیده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.