پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۴

تا نفرسود است پا، بیراهه‌پیما می‌شوم

می‌گذارم پا به راه آن دم که بی‌پا می‌شوم

صورت از دیوار می‌خواهد که سنگ آرد برون

با چنین دیوانگی هرجا که پیدا می‌شوم

آتش ناکامی دوران نمی‌سوزد مرا

بیشتر دل سرد از اوضاع دنیا می‌شوم

موجم و دریای هستی سر به سر جای منست

نیستم بی‌خانمان هرچند بی‌جا می‌شوم

باده آب جزو ناری می‌شود در طینتم

وقت هشیاری چو آتش بی‌محابا می‌شوم

ساز بی‌آهنگم و یکسر نوایم خارج است

گر نوازش یابم از ایام رسوا می‌شوم

می‌کنم بی‌تابی خود را تماشا بیشتر

روبه‌رو هرگه به آن آیینه‌سیما می‌شوم

کس نمی‌داند که چون پروانه مأوایم کجاست

شمع حسنی هرکجا افروخت پیدا می‌شوم

عزت دیوانه‌ها در شهر کمتر شد کلیم

چند روزی می‌روم مجنون صحرا می‌شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۶در جستجوی وصلت، آن رهرو بلایم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۷از هر طرف که تا زند ما صید سربراهیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۸کسی نیم که زکس حرف سرد برگیرم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۹دلا مگوی که نگرفت هیچکس خبرم
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۰بچاک سینه نه مرهم پی دوا بندم
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۱همین نه در سفر آشفته تر ز سیلابم
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۲روز و شب از بس که محو آن میان گردیده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۳می رویم از خود بیا در انجمن تنها نشین
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.