پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۷

تمام دردم و روی دوا نمی بینم

بچشم خواهش خود توتیا نمی بینم

براه دیدنت از بس نگاه ضبط کنم

دمیکه راه روم پیش پا نمی بینم

اگرچه پرده حیرت غبار چشم منست

ز عشوه های نهانی چها نمی بینم

بزخم اگر چه بسی کار تنگ می گیرد

خوشم به بخیه که روی دوا نمی بینم

میان لشکر بیگانه تغافل او

بجز نگاه دگر آشنا نمی بینم

برون نمی روم از خانه همچو آئینه

اگر بدیدنم آیند وا نمی بینم

بجز کدورت از افلاک هیچ حاصل نیست

بغیر گرد درین آسیا نمی بینم

دلم بدست تو، دستم بسر زماتم دل

فغان که دست و دل خود بجا نمی بینم

کلیم گر همه تن چون حباب دیده شوم

بچشم حرص در آب بقا نمی بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۹ریخت ناخن بس که خار یأس از پا می‌کشم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۰باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنم
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۱خاک نشینی است سلیمانیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۲ما که پیش از مرگ آسایش تمنا می‌کنیم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۳هرگز آشفته ز بد گردی دوران نشدم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۴تا نفرسود است پا، بیراهه‌پیما می‌شوم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۵اشکریزان در غمت چون رو به هامون می‌کنم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۶در جستجوی وصلت، آن رهرو بلایم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.