پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۶

آستین گریه را گاهی که بالا می زنم

سیلی سیلاب بر رخسار دریا می زنم

نیستم بیکار، شغلی می تراشم بهر خویش

دست اگر بردارم از سر تیشه برپا می زنم

کی هوای گوشه عزلت ز سر بیرون کنم

منکه طعن دربدر گردی بعنقا می زنم

در خطرها یاری از کس خواستن بیجوهریست

بر صف مژگان خونریز تو تنها می زنم

دست بر هم می زنم از حسرت دامان تو

منکه پشت پا بسامان دو دنیا می زنم

در کنار تربیت مانند لعلش جا دهد

شیشه می را گر از مستی بخارا می زنم

نم نگیرد ساغرم از خشکی طالع کلیم

چون حباب ار کاسه خود را بدریا می زنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۸گوهر تاجم که در دست گدا افتاده ام
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۹ریخت ناخن بس که خار یأس از پا می‌کشم
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۰باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۱خاک نشینی است سلیمانیم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۲ما که پیش از مرگ آسایش تمنا می‌کنیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۳هرگز آشفته ز بد گردی دوران نشدم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۴تا نفرسود است پا، بیراهه‌پیما می‌شوم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۵اشکریزان در غمت چون رو به هامون می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.