پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۵

بی‌قدر نخواهم شد اگر خاک‌نهادم

خوارم منگر ذره خورشیدنژادم

از هستیم ار نیست نشان، نام به جا هست

در نزد شب و روز جهان نقش زیادم

جنس من و بازار رواج این چه خیالست

چون قبله‌نما در حرم کعبه کسادم

از دامن صحرای جنون دست ندارم

گر اشک به آبم دهد و آه به بادم

بی‌قدرتر از غم به دل ماتمیانم

هرچند که نایاب‌تر از خاطر شادم

از دست من آزرده چرا خلق نباشند

چون خامه به حرف همه انگشت نهادم

در مکتب عشقست کتابم ورق دل

روشن نشود جز به خط زخم سوادم

یک نقد دغل همت من خرج نکرده است

تا پاک نشد خرمن بر باد ندادم

در سینه کلیم این همه ناخن که شکستم

از کار دل خود گره غم نگشادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۷تمام دردم و روی دوا نمی بینم
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۸گوهر تاجم که در دست گدا افتاده ام
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۹ریخت ناخن بس که خار یأس از پا می‌کشم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۰باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۱خاک نشینی است سلیمانیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۲ما که پیش از مرگ آسایش تمنا می‌کنیم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۳هرگز آشفته ز بد گردی دوران نشدم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۴تا نفرسود است پا، بیراهه‌پیما می‌شوم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.