پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۴

طالع وارون بر آن برگشته‌مژگان بسته‌ایم

گرچه بی‌قدریم خود را بر عزیزان بسته‌ایم

موری از تاب کمر ما را تواند صید کرد

چشم همت گرچه از ملک سلیمان بسته‌ایم

دیده گر سیراب شد، دل تشنه یک قطره ماند

خانه ویران کرده تا آیین دکان بسته‌ایم

دانه دام تعلق مزرع گیتی نداشت

ما به امید چه یارب دل به دوران بسته‌ایم

خاطر آشفته ما هست عیب روزگار

بر سر ایام دستار پریشان بسته‌ایم

ما و می در این چمن چون توبه فصل بهار

روز اول با شکستن عهد و پیمان بسته‌ایم

از شکسته کشتی ما تا گهی یاد آورد

رشته‌های موج بر انگشت طوفان بسته‌ایم

در حصار آهن ما غم نخواهد راه کرد

رخنه‌های سینه را یکسر ز پیکان بسته‌ایم

خار مژگان را به چشم کم مبین دیگر کلیم

چار موسم از گلش نخل شهیدان بسته‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۶آستین گریه را گاهی که بالا می زنم
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۷تمام دردم و روی دوا نمی بینم
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۸گوهر تاجم که در دست گدا افتاده ام
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۹ریخت ناخن بس که خار یأس از پا می‌کشم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۰باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۱خاک نشینی است سلیمانیم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۲ما که پیش از مرگ آسایش تمنا می‌کنیم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۳هرگز آشفته ز بد گردی دوران نشدم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.