پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۳

ما تکیه بیاری هوادار نداریم

کاهیم ولی پشت بدیوار نداریم

زین پایه پست اوج غباری نگرفتیم

ما طالع خار سر دیوار نداریم

از بزم تو زین دیده خونبار جدائیم

ابریم ولی راه بگلزار نداریم

وقتست اجل گر قدمی رنجه نماید

بیمار غریبیم و پرستار نداریم

از حوصله ما غم عالم نبود بیش

آنغم که بود حصه غمخوار نداریم

در طینت ما جذبه ابرام نباشد

خاریم و بدامان کسی کار نداریم

تا چشم تو دیدیم ز دل دست کشیدیم

ما طاقت تیمار دو بیمار نداریم

سر برهنه بودن گل دستار جنونست

آراسته مائیم که دستار نداریم

این صیقل بیداد فلک بی سببی نیست

زانست که بر آینه زنگار نداریم

چون شمع کلیم اشک فشانی سخن ماست

بی آتش شوقی سر گفتار نداریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۵بی‌قدر نخواهم شد اگر خاک‌نهادم
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۶آستین گریه را گاهی که بالا می زنم
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۷تمام دردم و روی دوا نمی بینم
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۸گوهر تاجم که در دست گدا افتاده ام
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۹ریخت ناخن بس که خار یأس از پا می‌کشم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۰باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۱خاک نشینی است سلیمانیم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۲ما که پیش از مرگ آسایش تمنا می‌کنیم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.