پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۰

در مطلعی که وصف دهانش بیان کنم

غیر از میان چه قافیه آندهان کنم

چون خودفروش سود زسوا ندیده ایم

گر خاک را بزر بفروشم زیان کنم

خاموشی است ذکر خفی نزد سالکان

کو فرصتی که آن را ورد زبان کنم

پرواز من بسرکشی گل نمی رسد

در سایه نهال مگر آشیان کنم

جان از کدام و دل کدامست از آن دو لب

بگذار تا ببوسه یکی را نشان کنم

خاشاک سیلم از کشش جذبه می روم

نه همچو گرد همرهی کاروان کنم

بر خوان روزگار که نعمت حوادث است

آب ار خورم ملاحظه استخوان کنم

جز بینوائی تو ندارم دگر کلیم

چیزیکه توشه سفر لامکان کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۲ز کلک مرحمت دوست تیره ایامم
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۳ما تکیه بیاری هوادار نداریم
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۴طالع وارون بر آن برگشته‌مژگان بسته‌ایم
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۵بی‌قدر نخواهم شد اگر خاک‌نهادم
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۶آستین گریه را گاهی که بالا می زنم
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۷تمام دردم و روی دوا نمی بینم
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۸گوهر تاجم که در دست گدا افتاده ام
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۹ریخت ناخن بس که خار یأس از پا می‌کشم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.