پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۴

از در محرومی استمداد همت کرده ایم

آرزوها را تمام از سینه رخصت کرده ایم

کیست تا مارا بدست کم تواند برگرفت

بر سر یکپای پیش خم عبادت کرده ایم

این زمان بی بوسه از ساقی نمی گیرم جا

زانکه در میخانه ها بیمزد خدمت کرده ایم

نقد جان از ساقی و رخت سرا از میفروش

در حیات خویشتن میراث قسمت کرده ایم

گر همه رخصت بود مستان که ننگ همتست

بارها این پند را در کار فطرت کرده ایم

در ره سنگ ملامت فرش چون خاک رهیم

سرگرانی را ببالین سلامت کرده ایم

خاکساری نقش ما تعلیم می گیرد ز ما

در فن خود گرچه بیقدریم شهرت کرده ایم

سخت بیقدرست شاید قسمتی پیدا کند

خون خود را وقف بر خاک مذلت کرده ایم

پیش پا دیدن نمی آید دگر از ما، چو شمع

بسکه بر سر و قد او مشق حیرت کرده ایم

بر سر جنگ است با ما بی سبب دایم کلیم

گرچه صلح کل بهفتاد و دو ملت کرده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۶جان کاهدم چو حق سخن را ادا کنم
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۷موشکافی‌ها در آن اندام زیبا کرده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۸آوردم از مو قلم چون شرح ضعف تن کنم
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۹نه سزاوار حرم نه لایق بتخانه‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۰در مطلعی که وصف دهانش بیان کنم
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۱کامی ز روزگار ستمگر گرفته ایم
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۲ز کلک مرحمت دوست تیره ایامم
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۳ما تکیه بیاری هوادار نداریم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.