پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۳

خوش آن غیرت که بی‌خود جانب دلدار می‌رفتم

دمی کز خویش می‌رفتم به کوی یار می‌رفتم

خوش آن خلوت‌سرا کز اتحاد حسن و عشق آنجا

تو از می مست می‌گشتی و من از کار می‌رفتم

وداع با به راه او پر و بالست سالک را

ز خود در پیش می‌بودم چو بی‌رفتار می‌رفتم

کنون گر گلستان در دامنم باشد نمی‌بینم

گذشت آن کز پی یک گل به صد گلزار می‌رفتم

به عزلت عادتی دارم که گر از گوشه خلوت

به گلزارم کسی بردی به پای دار می‌رفتم

نشانش را ز خود چون یافتم در جستجوی او

به گرد خویشتن گردیده چون پرگار می‌رفتم

دگر تقریب رفتن چون به بزم او نمی‌دیدم

برای پرسش آن نرگس بیمار می‌رفتم

کلیم از یاد کس رفتن اگر در دست من بودی

چون برق از خاطر این چرخ کج‌رفتار می‌رفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۵باین دماغ که از سایه اجتناب کنیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۶جان کاهدم چو حق سخن را ادا کنم
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۷موشکافی‌ها در آن اندام زیبا کرده‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۸آوردم از مو قلم چون شرح ضعف تن کنم
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۹نه سزاوار حرم نه لایق بتخانه‌ام
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۰در مطلعی که وصف دهانش بیان کنم
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۱کامی ز روزگار ستمگر گرفته ایم
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۲ز کلک مرحمت دوست تیره ایامم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.