پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۶

جان کاهدم چو حق سخن را ادا کنم

گر نقد جان دهند سخن را بها کنم

با عالمی مرا سر همخانگی کجاست

کو مرگ تا که خلوت راحت جدا کنم

چندانکه جای در دل آتش کند سپند

خواهم که جا بخاطر آن بیوفا کنم

سرگشتگی عجب بمیانم گرفته است

دلدار در کنارم و رو در قفا کنم

از گریه دیده رفته زدست و بدست نیست

غیر از غبار خاطر تا توتیا کنم

یک بزم را ببوی سخن مست می کنم

چون شیشه هر کجا که سر حرف وا کنم

سامان خونفشانی روز و شبم نماند

دیگر باشک شام چو شمع اکتفا کنم

داروی یأس با همه دردی موافقست

زین یک دوا هزار مرض را دوا کنم

تن را چو در لباس قناعت بپرورم

همچون غرابه پیرهن از بوریا کنم

گر هجو نیست در سخن من زعجر نیست

حیف آیدم که زهر در آب بقا کنم

تنبیه منکران سخن می توان کلیم

گر اژدهای خانه بآنها رها کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۸آوردم از مو قلم چون شرح ضعف تن کنم
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۹نه سزاوار حرم نه لایق بتخانه‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۰در مطلعی که وصف دهانش بیان کنم
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۱کامی ز روزگار ستمگر گرفته ایم
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۲ز کلک مرحمت دوست تیره ایامم
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۳ما تکیه بیاری هوادار نداریم
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۴طالع وارون بر آن برگشته‌مژگان بسته‌ایم
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۵بی‌قدر نخواهم شد اگر خاک‌نهادم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.